کد خبر : 15768
تاریخ انتشار : 26 مهر 1391 14:55
تعداد بازدید : 864

تحلیل محتوای نشانه‌ شناختی

حجت الاسلام سید حمید میرخندان عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما قم در مقاله " بنیان های فلسفی یک روش تحلیل محتوا: نشانه شناسی" به بررسی نشانه شناسی ساختار گرا پرداخته است

حجت الاسلام سید حمید میرخندان عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما قم در مقاله " بنیان های فلسفی یک روش تحلیل محتوا: نشانه شناسی" به بررسی نشانه شناسی ساختار گرا پرداخته است

تحلیل‌گران همواره از روش‌هایی برای تحلیل محتوا سود می‌جویند که نشانه‌شناسی یکی از آنهاست؛اما بنیان‌های فلسفی این روش چیست؟

پیش از ورود به بحث،بیان دو نکته خالی از فایده نیست:

1.این بحث بسیار جزئی است؛زیرا در بحث تحلیل محتوا،روش‌های مختلفی وجود دارد که به‌ روش‌های کمی و کیفی در مطالعات رسانه‌ای تقسیم می‌شود.روش‌های تحلیل محتوای کیفی‌ خود به چند زیر عنوان تقسیم می‌شوند که نشان‌شناسی یک مورد ازآن‌روش‌هاست.

2.در نقدی که از پایگاه دین،بر این روش می‌توان وارد ساخت،گاه نسبت ما با این روش‌ نسبت نفی مطلق است و گاه نسبت تغییر و تحول.

چه می‌گویند؟

تحلیل محتوا حیطه‌ای از پژوهش در علوم اجتماعی است که در مطالعات رسانه‌ای به طور خاص،برای بررسی جهت‌گیری محتوای رسانه به کار می‌رود.تحلیل محتوا علاوه بر اینکه به‌ درک قوی‌تر مخاطبان کمک می‌کند،به دلیل بررسی محتوای آشکار و برملا ساختن محتوای‌ پنهان متون برنامه‌های رسانه‌ای،دامنه و عمق تأثیر آنها بر فرهنگ یک ملت را روشن می‌سازد. از همین‌رو،می‌توان این روش تحلیل‌کننده را برای سیاست‌گذاری فرهنگی رسانه مفید دانست.

از دیگر سو،نشانه‌شناسی یکی از متداول‌ترین و تأثیرگذارترین روش‌های تحلیل است که به‌ ویژه در متون تصویری ،کاربرد بسیاری یافته است. نشانه‌شناسی به عنوان یک علم،در اوایل‌ قرن بیستم،توسط فردینان دو سوسور ابداع شد.مطالعات او به‌طور خاص،دربارهء زبان بود؛چرا که وی زبان را الگوی مسلط و برتر نشانه‌شناسی تلقی می‌کرد.سوسور دو مفهوم نظام زبان و گفتار را ابداع کرد.گفتار،کاربرد زبان توسط افراد است؛اما نظام زبان،با ساختار،نظام،سیستم و به تعبیر دیگر،با روابط سروکار دارد.نظام زبان به مثابه یک ساختار،امری اجتماعی،ناآگاهانه، پیشینی و خارج از انتساب فرد است.

مفهوم نظام و ساختار به منزلهء امری اجتماعی و ناخودآگاهانه و پیشینی،در کاربست نشانه‌ شناسی در دیگر حوزه‌های علوم انسانی،از جمله در مردم‌شناسی(کلود لوی اشتروس)ادبیات و نقد ادبی(رولان بارت)نظریهء فیلم(کریستین منز،امبرتواکو،پیتر وولن و دیگران)بسط یافت و استلزامات نظریهء آن مورد توجه قرار گرفت؛به گونه‌ای که رویکرد ساختاری در مطالعات نشانه‌ شناسی در حوزه‌های مذکور،رویکرد قالب و مسلط گردید.

مفاهیم مختلفی چون ایدئولوژی،جهان‌بینی و فرهنگ که غالبا هم‌پوشانی و اشتراکات‌ بسیاری دارند.در حوزه‌های ذکر شده،مورد بحث قرار گرفتند.این مفاهیم همچون نظام زبان در نظریات سوسور،به منزلهء اموری ساختاری هستند که سه ویژگی مهم دارند:

الف)از مقولهء معنا هستند؛معانی متقابل مانند مرگ و زندگی،زن و مرد،شهر و بیابان و...؛

ب)اموری نشأت گرفته از اجتماع هستند،نه فرد؛

ج)حضوری ناخودآگاهانه در فرد دارند؛مثلا این جمله از اشتراوس در اسطوره‌شناسی آمده‌ است که:

مهم نیست چگونه افراد به اسطوره‌ها می‌اندیشند،مهم این است که اسطوره‌ها چگونه در افراد می‌اندیشند،بی‌آنکه باخبر باشند چه می‌گذرد.

این دیدگاه،یعنی تقدم ساختار ایدئولوژیک اجتماع بر فرد و به تعبیر نشانه‌شناسان ساختارگرا، محدودیت‌های آزادی انسان به گونه‌ای که می‌توان میزان حداقلی آن را نیز نادیده گرفت،نگرشی‌ انتقادی به دیدگاه انسان‌گرایانهء لیبرالیستی دوران مدرن است و بازتاب‌دهندهء تفاوت و تضاد در تفکر سکولار دوران مدرن.

این دیدگاه با نفی مفاهیمی چون آزادی و فردیت،نقش انسان را در انتخاب باورها،ارزش‌ها و نظام رفتاری خود منتفی می‌داند و این اجتماع است که از پیش،ایدئولوژی انسان را تعریف کرده‌ و او را بی‌آنکه خود بداند،تحت سیطرهء خویش قرار داده است.

این دیدگاه از دو جریان فکری عمده،یعنی مارکسیسم و فرویدیسم که از بنیان‌های نظریهء سکولاریسم به شمار می‌آیند،متأثر است.در دیدگاه مارکس،انسان سخت تحت تأثیر اجتماع قرار دارد و اجتماع دارای ساختار یا به تعبیر مارکسیست‌ها،زیربنایی اقتصادی است که نشانه‌شناسان‌ ساختارگرا این زیربنا و ساختار را نه اقتصاد،بلکه ایدئولوژی و فرهنگ می‌دانند.

در این میان،مفهوم ناخودآگاهانه،همچنان‌که نشانه‌شناسان خود تصریح کرده‌اند،برگرفته از روان‌کاوی فروید است.آنان همهء نمودهای فرهنگی را بستر انعکاس ایدئولوژی ناخودآگاهانه می‌ دانند که باید همچون تعبیر رؤیا در روان‌کاری فروید،به تفسیر،تأویل و رمزگشایی آنها دست زد تا بتوان ایدئولوژی را آشکار ساخت.

در برابر دیدگاه بیان شده دربارهء ایدئولوژی و انسان،می‌توان از دیدگاهی سخن گفت که تأثیر اجتماع،ایدئولوژی و فرهنگ حاکم بر آن را در خود نادیده نمی‌گیرد؛اما فرو کاستن فرد به انسانی‌ ناخودآگاه و مجبور در برابر ایدئولوژی را درست نمی‌داند.این دیدگاه تبیینی از دیدگاه میانه‌ای‌ است که در روایات پیشوایان ما،از آن به امر بین الامرین تعبیر شده و در برابر دیدگاه آزادی‌ مطلق یا دیدگاه جبر مطلق انسان است.

در نهایت،می‌توان گفت نشانه‌شناسی ساختارگرا،از آنجا که به درک سطح ضمنی و پنهان متن‌ -پنهان از نظر خوانندگان متن یا حتی از نظر خود مؤلف یا مؤلفان اثر-کمک می‌کند،روشی‌ درخورد اعتناست؛اما تقلیل انسان به موجودی مجبور و تحت سیطرهء اجتماع،اشتباهی نظری است‌ که می‌خواهد همهء باورها،ارزش‌ها و نظام رفتاری انسان را در سطح تبعیت ناخودآگاهانه از ایدئولوژی اجتماعی تبیین کند.

متن،واقعیت و تعهد

نشانه‌شناسان ساختاگرا،پس از بیرون راندن مؤلف از حیطهء معنایی اثر-به دلیل حضور ناخودآگاه او-پای خوانندگان را به متن باز می‌کنند.در حقیقت،خوانندگان هستند که به متن‌ معنای می‌بخشند.در روند تولید معنا،معیار عینیت و اثبات‌پذیری-به تعبیر بارت-چیزی جز معنای محتمل نیست و این معنای محتمل را می‌توان تنها براساس کارکرد آن محک زد.این‌ توجه به کارکرد یکی از مضامین تفکر سکولار در سنجش حقیقت و واقعیت از غیر آن است؛یعنی‌ آنچه در عمل،به کار می‌آید و مفید می‌افتد.

پیتر وولن می‌گوید: اسطوره، داشتن معنای یک و تام در اثر فرو ریخته است؛زیرا حقیقت و واقعیت‌ واحدی که اثر از آن حکایت کند،وجود ندارد.

بدین‌سان، نسبیت معرفت و اخلاق-پلورالیسم معرفتی و اخلاقی-قدم در حیطهء معنایی متن‌ می‌گذارد.در این پلورالیسم معنایی متن،واقع‌نمایی و حقیقت‌مداری نیز بی‌معنا خواهد بود و در نتیجه،نمی‌توان نسبت متن را با حقیقت و تعهد آن را نسبت به دین سنجید.در چنین اتمسفر و فضایی نظری، از اساس سخن از تعهد مفهومی ندارد.

یکی از ملاحظاتی که دربارهء این دیدگاه وجود دارد،آن است که بیرون راندن مؤلف از متن،با توضیح ناخودآگاه بودن او نسبت به حیطه‌های معنایی متن،مبنای تام و تمامی نیست و باید این‌ انگارهء تام و مطلق را کنار گذاشت.

ایدئولوژی،فرهنگ یا جهان‌بینی می‌تواند نه آگاهی کاذب و بر ساختهء اجتماع یا فرد،بلکه‌ حکایت‌کنندهء حقیقت باشد.این حقیقت البته با مراتبی نزد انسان‌ها یافت می‌شود.انسان می‌ تواند با حقیقت نسبت برقرار کند و آن را در اثر خود-چه اثر هنری و چه غیرهنری-منعکس‌ کند.به این ترتبی،اثر نیز می‌تواند برحسب میزان قرب به حقیقت،جنبهء حقیقت‌نمایی داشته‌ باشد.در این صورت است که می‌توان از تعهد مؤلف و اثر نسبت به حقیقت سخن گفت.

کتاب رویکردهای انتقادی در فیلم:فرمالیسم و نوفرمالیسم


نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.